تبليغاتX
بی تو هیچم من

این وبلاگ حک شد

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 8:10 بعد از ظهر |
C:\Documents and Settings\user 5\Desktop\dfgfg.bmp
+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه پانزدهم آبان 1385 و ساعت 9:42 قبل از ظهر |
+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه پانزدهم آبان 1385 و ساعت 9:34 قبل از ظهر |

عشق يعني دائماً در اضطراب
عشق يعني تشنگي در شط آب
عشق يعني لاله پرپرشدن
عشق يعني در رهش بي سرشدن
عشق يعني عاشق شيدا شدن
عشق يعني گمشدن پيدا شدن
عشق يعني مبتلا گشتن به درد
عشق يعني عقل را کردي تو طرد
عشق يعني هردمي در جستجو
عشق يعني هجرت از من تا او
عشق يعني حرف او برروي چشم
عشق يعني صبر در هنگام خشم
عشق يعني دلبري دلدادگي
عشق يعني غربت واماندگي
عشق يعني همچو آتش سوختن
عشق يعني چشم بر او دوختن
عشق يعني دائماً در درد ورنج
عشق يعني يافتن صدکوه گنج
عشق يعني زلف تابيده کمند
عشق يعني زلف او برپاي بند

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 و ساعت 5:59 بعد از ظهر |

من از خـدا يـه گل خواسـتــم،اون بـه مـن يـه بـاغ داد من از خدا يه درخت خواستم،اون به من يه جنگل داد من از خـدا يـه دوسـت خواسـتم،اون به من تو رو داد

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در پنجشنبه هشتم تیر 1385 و ساعت 7:31 قبل از ظهر |

عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني .

عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .

عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته .

 عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني .

 عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 و ساعت 10:0 بعد از ظهر |

خیال کردم بری میری از یادم

تو رفتی و نرفت چیزی از یادم

تو رفتی تازه عاشقتر شدم

از اونی هم که بود بدتر شدم

صبح تا شب این شده کارم

که واسه چشمات بیدارم

تو خدای عاشق هایی

تو تموم کس و کارم

تو به داد من رسیدی

وقتی تنهایی منو دیدی

تو نزاشتی برم از دست

اگه چیزی ام هنوزم

 

مرگ خاطرات

 

نازنینم امید شیرینم

من به جز تو کسی نمی بینم

از اون روزی که رفتی

یه روز خوش ندیدم

به جز دستهای گرمت

پناه و پشت ندیدم

زندگیمو به پای تو دادم

اون روز ها رو نمیره از یادم

نازنینم برس به فریادم

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 و ساعت 6:33 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 و ساعت 6:30 بعد از ظهر |

ديشب چشم هايم را بر هم گذاشتم و آرزويي در دل كردم آرزويي هر چند بچه گانه هر چند از روي دل هر چند مي دانم ممكن است به آرزويم نرسم ولي حتي اگر به آرزويم نرسم! من تا آرزوها و هر جا كه درها را باز كني با تو هستم و خواهم بود هرگز تو را فراموش نخواهم كرد حتي اگر فاصله ها باعث دوري ديده ها گردد هميشه در دلم خواهي ماند جايي كه جاي هيچ كسي نيست بجز تو و هيچ كسي نمي تواند جاي تو را در دلم بگيرد...

 نگاه معصومت در ياد من هميشه جاويد است براي هميشه

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 و ساعت 6:28 بعد از ظهر |

دستان مرا بگير حسرت نمي گذارد تو را فراموشت کنم و عشق مانع ايست قلبي و تنها نگاه تو مي تواند مانع از اين مرگ شود دوستت دارم و مي خواهم در کنار من بماني بگذار اين حسرت به واقعيتي تبديل شود و در کنارت بودن را احساس کنم اي کاش مي توانستي ديدگان شسته شده از اشک مرا ببيني و دستان مرا در حالي که تو را نشانه رفته اند و تنها با صداي قلب تو خو گرفته اند را احساس کني لحظه لحظه هاي تنهايي من با تو و به ياد تو پُر مي شود و بِدان تنها تو دليل زنده بودني

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در شنبه نوزدهم فروردین 1385 و ساعت 8:54 بعد از ظهر |

تقدیم به بانی احساسم مبینا

بگو که گل نفرستد کسی به خانه من            که عطر یاد تو پر کرده اشیانه من

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه هجدهم فروردین 1385 و ساعت 7:15 بعد از ظهر |

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه هجدهم فروردین 1385 و ساعت 7:4 بعد از ظهر |
   تو مثل یک کبوتر مسافر رو بوم خونه دلم نشستی
+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه هجدهم فروردین 1385 و ساعت 6:43 بعد از ظهر |

رفتي و در دل من ماند              بجاي عشق الوده به نوميدي درد

 نگهي گمشده در پرده اشک       حسرتي يخ زده در خنده سرد

 اه اگر باز به سويم ايي             ديگر از دست ندهم اسانت

 ترسم اين شعله سوزنده عشق اخر اتش فکند بر جانم.

                                                                         

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه هجدهم فروردین 1385 و ساعت 6:19 بعد از ظهر |

در خواب ناز بودم شبي

ديدم كسي در ميزند

در را گشودم روي او

 ديدم غم است در ميزند

اي دوستان بي وفا

از غم بياموزيد وفا

غم با ان همه بيگانگي

هر شب به من سر ميزند

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در شنبه دوازدهم فروردین 1385 و ساعت 9:4 بعد از ظهر |

حسادت می کنم به رنگ ديوار، وقتی اتفاقی سايش بدنت به پوستش را حس می کند.

 حسادت می کنم به آفتاب، وقتی با نوازش آرام پوستت به تو گرمی ميبخشد.

حسادت می کنم به برگ گياه، وقتی در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از کنارش او را هيجان زده می کند و بی تاب و چرخان.

 و حسادت می کنم به پدرت، وقتی در زير نور گرم به او لبخند ميزنی.

و به مادرت هم، وقتی چند لحظه پيش از خواب به ياد تو لبخند ميزند.

و به تختت که همه روز به هم آغوشی شبت پريشان و بهم ريخته است

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در شنبه دوازدهم فروردین 1385 و ساعت 8:45 بعد از ظهر |

زندگي يک امتحان است اگر در مرحله اي رد شويم دليل به آن نيشود که نااميد شويم بلکه بايد در مرحله بهتر بتوانيم آن راجبران کنيم و در آينده آن را همانند آينه مورد بررسي قرار هيم تا سر بلند از امتحان بيرون آييم

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در شنبه دوازدهم فروردین 1385 و ساعت 8:42 بعد از ظهر |

به گل گفتم عشق چيست ؟ گفت : از من خوشبو تر است . به پروانه گفتم عشق چيست ؟ گفت : از من زيبا تر است . به شمع گفتم عشق چيست ؟ گفت : از من سوزنده تر است . به عشق گفتم آخر تو چيستي ؟ گفت : نگاهي بيش نيستم ... به راستي عشق چيست ؟

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در شنبه دوازدهم فروردین 1385 و ساعت 8:25 بعد از ظهر |

وجودم مي ربودند تا دگر محتاج چشمان سياه او نباشم آن کسي که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود ديدمش عشق را تعارف به يک بيگانه کرد عشق را آلوده کرد !!!

 او تمام هستيم را محو يک عشق معما گونه کرد جرم من ا ين بود تنها يک نگاه با مجازاتي چنين سنگين سخت!

 يک جدايي واژه ي تلخ اين تناسب در کدامين جاي دنيا بوده است گر که تنها عاشقي جرم من است دوست دارم که من مجرمترين انسان اين دنيا باشم

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در چهارشنبه دوم فروردین 1385 و ساعت 6:44 بعد از ظهر |

تقدیم به تک ستاره آسمان قلبم مبینا دوست داشتنی      

همیشه تو را دوست دارم

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 و ساعت 5:57 بعد از ظهر |
 ا ز گل پرسید عشق چیست؟ گفت از من خوشبو تر

        ا ز پروانه پرسید عشق چیست؟ گفت از من زیباتر

 

                               ا ز شمع پرسیدعشق چیست؟ گفت از من سوزنده تر

                               ا ز عشق پرسید تو چیستی؟ گفت نگاهی بیش نیستم

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه بیست و ششم دی 1384 و ساعت 4:56 بعد از ظهر |

هر روز که بیشتر می گذره علاقه ی من به تو بیشتر میشه

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه بیست و ششم دی 1384 و ساعت 4:53 بعد از ظهر |

 پی اونم كه ميشه عاشقش باشم
مث دريای من باشه منم چون قايقش باشم
هنوزم در پی اونم كه عمری مرحمم باشه
شريك خنده و شادی،رفيق ماتمم باشه
هنوزم در پی اونم كه عشقش سادگی باشه
نگاهای پر از مهرش پناه خستگی باشه
ميگن جوينده يابندس ولی پاهای من خستس
منم تا با همين پاها ميرم تا حدی كه جا هست
هنوزم در پی اونم كه اشكامو روی گونم
با اون دستای پر مهرش كنه پاك و بگه جونم بگه جونم
نكن گريه منم اينجام بزار دستاتو تو دستام
تو احساس منو ميخوای منم ای وای تو رو ميخوام
خدايا عشق من پاكه درسته عشقی از خاكه

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه بیست و ششم دی 1384 و ساعت 4:46 بعد از ظهر |

چشم انتظار تو در کوچه هاي شب

سر مِيکنم ترانه عشقت براي شب

نسيم گمشده و انتظار من

در لحظه هاي راکد و بي ادعاي شب

شاِيد خِيال تو مهمان پونه هاست

مست از گناه و لذت شب پونه هاي شب

اشک از دو چشم تو تصوِير کودکي

افتاده بر دل اِين غنچه هاي شب

شمعي بِياد تو روشن کنار من

اشکي بِياد تو بر گونه هاي شب

ِيک شب بدون تو مِيمِيرم از غمت

چشم انتظار تو در کوچه هاي شب

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در دوشنبه بیست و ششم دی 1384 و ساعت 4:43 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه بیست و سوم دی 1384 و ساعت 4:23 بعد از ظهر |
 هميشه رفتن بهترين نيست

هميشه ماندن آن حضور ناب نيست

 گاهي ميان رفتن و ماندن هيچ فرقي نيست

 دلتنگتم؟

 اصل درست اين است که عزيزان ما در خانه ي دل ما جاي دارند

 همیشه عاشق بمانید

هر دو عاشق

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه بیست و سوم دی 1384 و ساعت 4:19 بعد از ظهر |

عشق را ...

نامه ای در جیبم

و گلی

در مشتم

پنهان است

غصه ای دارم

با نی لبکی

سر کوهی گر نیست

ته چاهی بدهید

تا برای دل خود بنوازم

عشق

جایش ،

تنگ است

                   

 

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه بیست و سوم دی 1384 و ساعت 4:17 بعد از ظهر |

کاش وقتی به تو می اندیشیدم قطرات اشکم می گذاشت

تا تو ر در خیالم خوب نظاره کم

کاش زبانم و دلم یاریم میدادند

تا با تکرار نام تو آتش وجودم را برای لحظه ای

فقط یه لحظه خاموش کنم

و حتی اگر شده برای لحظه ای

آرامش برسم

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه بیست و سوم دی 1384 و ساعت 3:37 بعد از ظهر |

دیر زمانی است ک صدای سبز و شیرینت در سرای دلم نمی پیچد و گرمای چشمانت وجود سرد و بی روحم را ذوب نمی کند .

قلبم مملو از عشق توست

تو را به نام زیبایت و به زلالی چشمانت

سوگند

مرا ببخش!

+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در جمعه بیست و سوم دی 1384 و ساعت 2:56 بعد از ظهر |
ازم پرسيد به خاطره كي زنده هستي؟ با اينكه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو"، بهش گفتم : "بخاطر هيچكس" پرسيد : پس به خاطره چي زنده هستي؟ با اينكه دلم داد ميزد "به خاطر دله تو"، با يه بغز غمگين بهش گفتم "بخاطر هيچّي" ازش پرسيدم : تو بخاطر چي زنده هستي؟ در حالي كه اشك تو چشمش جمع شده بود گفت : بخاطر كسي كه بخاطر هيچ زندست
+ نوشته شده توسط ارسلان (آربی)|(مبيناي من دوستت دارم) در سه شنبه سیزدهم دی 1384 و ساعت 4:59 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM